تبليغاتX
شعرهای دختر جنوب
بارووووووووووووووووووووووووووووونه بارووووووووووووووووووووووووونه خداااااااااااااااا ممنونتم

من باران را می ستایم دیشب زیر باران از خدا یه چیز خیلی سختی خواستم ولی خدا براوردش نکرد

امروز هم زیر باران خواستم اما نمیدانم هنوز هم جوابی نگرفتم

اینم شعر امروزم

باران ای باران

بشور اشکهای خستم را

نگاه خشک بر در را ...

نمی دونم چی بگم خیلی حرف دارم اما از بس که ذوق زده شدم  نمیشه...


باران

 

بازهم باران آمد و

زخم های ناملتئمم را دوباره

باز کرد

مرا به گذشته ها برد

به یاد مرد زیر باران برد

به یاد کوچه های حسرت برد

و مرا به یاد چشم های خیس آنروز برد

+ تاريخ دوشنبه 1388/09/16ساعت 15:41 نويسنده سارا |

آسمانی تیره

                      چشمانی بارانی

 

 

پاهای برف زده

 

                                         نگاهی خشک

 

 

     درمیان دو راهی ها

 

 

نه ...

 

 

                        نه....

                   

 

 

 برو  بس است بس....


آرزویم مرده

              

                 قلبم فسرده

                              

 

             من گم شده ام

            

 

         در میان

            

 

                                      اشک های ناباور ِ

  چشمهای خسته

       

               من گم شده ام

     

  در میان هوس های

                                      مردی خسته

                   

من گم شده ام

                 

                   در میان تمام بودن ها و

       

                                                        خیال هایم ....

 


در میان

                              آهی سرد

              دردی مرگ آور

                                و چشمانی بارانی

       س     ر   

گ     ر           د      ا      ن

مانده ام

کمکم کن....


دخترک می خندید             

                         آسمان می گریست

چشمانم لیک....

هم می خندد و هم می گرید....


پ.ن ۱: من تمام آرزوهایم را سوزاندم

پ.ن ۲: دعام کنید

 

+ تاريخ شنبه 1388/09/14ساعت 14:7 نويسنده سارا |

تیک تاک

دینگ دانگ

زمان در حال گذر است

ساعت می زند

10/2 دقیقه ی نیمه شب است

چشم هایم خواب را صدا می زنند

عقلم نیز خواب را تایید میکند

دلم اما آه از دلم

هنوز هم لجوج و یکدنده است

هنوز هم بیداری شبانه را می خواهد

هنوز هم اشک های شبانه را صدا میکند

اما چشم ها خشک است

چشمه ی اشک دیگر آبی ندارد

ناله می زند دل بی تابی می کند

بگری چشم بگری!!

آخ که چقدر بی رحمی چشم

دل خشکم ، تو را به جان عزیزی

که اشک ها را برای او می خواهی

بس است !!! بخدا نا ندارم!!!

بخدا بیابانم ! ! بیابانم!!

از خشکی می سوزم و می سوزم

می سوزم بس است

دل بس است بس بس ...!!!

+ تاريخ چهارشنبه 1388/08/20ساعت 20:48 نويسنده سارا |
من از حصارها بیزارم

من از قفس می ترسم

پاهایم را نبندید

محدودم نکنید

خدای من !!!!!

من می ترسم از این دو راهی ها

من می ترسم از این بندها

خدای من!!!!!!

+ تاريخ سه شنبه 1388/07/21ساعت 14:57 نويسنده سارا |

سلام دوستان

 

  من برگشتم  

 

بعدا میام یه پست جالب و جدید از خودم می نویسم

 

+ تاريخ جمعه 1388/07/03ساعت 13:4 نويسنده سارا |
سلام

اومدم خداحافظی کنم اگه بدی خوبی دیدید منو ببخشید شاید روزی با اسمی دیگه اومدم شاید هم دیگه وبلاگ نویسی نکنم تو این سالها خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم حرفها انتقادها و تشویقهای خوبی دریافت کردم و تونستم به این حد ناچیز برسم به امید اینکه روزی بیام که تمام شعرهام و نوشته هام خالی که نه اما کم اشتباه داشته باشن

برای همتون ارزوی موفقیت و عاقبت به خیری می کنم از اشنایی با همتون خیلی خوشحال شدم دوستان خوبی بودید . خیلی دوستتون دارم و هیچوقت که نه اما امیدوارم که فراموشتون نکنم

سالهای خوبی رو براون ارزو می کنم برا منم عاقبت به خیری و موفقیت دعا کنید

راستی منو از وبلاگاتون حذف نکنید چون ممکنه بازم بیام

بای بای

+ تاريخ یکشنبه 1388/06/22ساعت 5:32 نويسنده سارا |

شب قدر، بال گشودن فرشتگان و عرشیان، روی زمین دیدنی است. ستارگان با نورافشانی زیبای‌شان اشک‌های سوز و توبة بندگان گنه‌کار را در اوج نگاه‌های‌شان و در آسمان عشق منعکس می‌کنند. آری، دست‌های نیاز سوی خداوند بلند شده است تا از عطر رحمت او سرشار شوند.

اطرافم را می‌نگرم. همه جا پر شده است از بوی رحمت و مهربانی و عشق خداوندی. همه جا لبریز نالة سوزناک عاشقان الهی است. نواهای عاشقانه با آوایی عطشناک، تشنگی روح‌های سرگردان در کویر دنیا را سر می‌دهند و با ناله‌های بک یا الله»، عاشقی و نیاز را به اوج می‌رسانند. امشب، مهتاب مثل همیشه نیست، او نیز نورانی‌تر شده تا با تابش رحمت الهی بر دل‌های تاریک و سیاه چندین ساله، آن‌ها را روشن و الهی کند.

پروردگارا! در این شب، چشم به آسمان دوخته‌ام و سر بر آستان کبریایی تو. بارالها! تسبیح‌گوی توام و چشم در چشم افق دوخته‌ام و در مدار نگاهم نظاره‌گر کهکشان مهربانی توام. یا نور! هیچ یاریگری نیست جز مهربانی تو. پس دستم بگیر. هیچ تکیه‌گاهی نیست جز پناهگاه مودّت و رحمت تو. مرا نزد خویش بپذیر. قطرات اشک و ناله‌های سوزناک، آرام آرام دلم را به سویت می‌کشاند.

 

5x98o4.jpg

 

مهربانا! می‌دانم که شب قدر را فرصتی برای دل‌سوختگان و عاشقان راهت قرار داده‌ای و من باید این پلکان صعود را در این شب زیبا و نورانی بپیمایم. باید راهی به سوی آسمان بیابم. باید خود را به ابدیت نزدیک کنم. باید هم‌چون فرشتگان، گرداگرد امام هستی بگردم. باید بروم به سوی نورانیت. باید وجودم را در اینة خوبی‌ها منعکس کنم. باید در این شب، خود را پیدا کنم که سال‌هاست گم‌کردة راهم و اسیر پندارهای خویش. باید در این جادة تنهایی گام بردارم، عاشقانه نالة بک یا الله» سر دهم و بند بند یا غیاث المستغیثین» را بر لوح دلم حک کنم.

باید رنگ خدا گیرم که شب قدر، شب زیبایی‌هاست، شب آسمانی شدن است. شب هم‌نشینی با فرشتگان است. شب توبه و استغفار، شب وعده با خداست. و من آمده‌ام با چشمانی اشکبار و دستانی تهی و کوله‌باری از گناه که بر دوشم سنگینی می‌کند.

آمده‌ام تا همیشه نیازم را با بی‌نیازی وجودش یک‌رنگ کنم. آمده‌ام تا تسبیح توبه و استغفار را دانه‌دانه بشمارم. آمده‌ام تا وجودم را در اقیانوس بی‌کران رحمت الهی غرق کنم.

آمده‌ام ای خوب‌ترین! ای بهترین! ای مهربان‌ترین! تا در میهمانی بندگانت مرا نیز بپذیری و بخشش گناهان را بدرقة راهم کنی. آمده‌ام تا به چهارده نور پاک، قسَمت دهم و والاترین کتاب را بر سر بگیرم و بالاتر روم. مرا به خویش وامگذار و در این شب، با بهترین دوستانت هم‌نشین کن و از خویش مران که بی‌تو حیرانم و سرگردان.

http://www.tebyan.net/

+ تاريخ سه شنبه 1388/06/17ساعت 20:48 نويسنده سارا |

 در درونم آشوبیست

آشوبی از جنس عاشقیست

در درون خفته ی بی رمق من

 غوغایست

غوغایی از جنس آه و ناله

در درون خفته ی بی رمق من

حرفاهایست ناگفته

گفته هایست مملو از درد و ناله

جمله هایست بی مخاطب

واژه هایست ناقص

در درونم آشوب عاشقیست

+ تاريخ سه شنبه 1388/06/10ساعت 23:54 نويسنده سارا |
سلام سلام سلام

وای چرا سه تا یلا اشکال نداره

خلاصه بگم که ماه رمضونه مام همش مشتری داریم افتضه ولی خوش می گذره

خدا رو هم صد هزار مرتبه شکر چیزی که می خواستم و بدست اوردم واااااااااااای الهی شکرت

جزبه جز هم داریم قران و می خونیم و الانه ها هم داریم با گوشیمون ور میریم هیچکی که به اس نمی ده دوستام خسیسن فقط منم هی اس میدم و هی هیچی دیگه جواب نمی دن

می گذره این مسنجره هم گیر کرده نمیاد از گوشیم نمی تونم اون شم خداااااااااااا

افطار خوبی داشته باشید

بای بای

+ تاريخ سه شنبه 1388/06/10ساعت 18:58 نويسنده سارا |
 

از عرش صدای ربنا می آید

آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که درهای بهشت باز کنید

مهمان خدا سوی خدا می آید

 

سلام دوستان عزیزم

رسیدن ماه مبارک رمضان رو تبریک میگم می دونم یکم دیره ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازس چه ربطی داشت نمیدونم 

انشالله روزهای خودسازی خوبی داشته باشید و این روزهای پر بار رو دریابید در ضمن ما رو هم از دعاتون محروم نکنید برا ما هم یه دعایی بکنید بلکه خدا به دادمون برسه

خلاصه اینکه

رمضان کریم

 

+ تاريخ دوشنبه 1388/06/02ساعت 4:5 نويسنده سارا |